تبليغاتX
برای خودم مینویسم
خوب حالا تو هم خوندی خوندی ;)
رفتم اینجا:

 

http://bhapppy.persianblog.ir/

 

 

 

 

آخه بعد از اینکه گفتی مرگ بر بلاگفا که نمیشه دوباره براش تره خورد کنی!

+ اينم از  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 10:37  آره ديگه منم  امیر احمد  | 

امروز رفتم وبلاگ زنی را بخوانم که مینوشت...

کمی تا قسمتی جنسی اما سرشار از ایده های نو و نگاه های زیبا و بکر.

نمیدانم به آرشیو آن دسترسی هست تا معرفی کنم یا نه اما سرچ کردنش ضرر ندارد ....

بلاگفای مزخرف مزدور و هر چه که در این راستا بشود گفت این پیام را میدهد:

" این وبلاگ بدلیل عدم رعایت قوانین سایت بلاگفا مسدود است "

 

نمیدانم شاید باید به قوانین بلاگفا حترام گذاشت.... اما نوشتن در فضای مجازی کوچکترین نیازش آزادی بیان است وگرنه که میشود همین جامعه قشنگ ایرانم...

باشد مزدور ! تو هم بگیر و ببند!

شکر میکنم که زیاد وقتم را باتو تلف نکردم.

اینهم لینک تراوشات ذهن یک انسان که زندانی شد.

http://zansan.blogfa.com/

 

بعدا نوشتم:

تا کووون بلاگفا بسوزد از این خودفروشی که میکند...

http://zansan.wordpress.com/

+ اينم از  شنبه ششم مهر 1387ساعت 12:55  آره ديگه منم  امیر احمد  | 

هر لحظه که میخوابم یا میگذرم از تو لحظه ایست که حسرتش را خواهم خورد

که میشد باتو باشم و نبودم

 

 

 

 

 

همین!

 

+ اينم از  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 10:8  آره ديگه منم  امیر احمد  | 

بعد يه عمر رفتيم سي دي تري دي استوديو گرفتيم وي ري كار كنيم نصب نميشه!

اتوكد ۲۰۰۸ و ۹ ايضا.

شش هزار تومن بالاي جفتشون پول دادم ... هر چند كه اونور دنيا بيش از ۶۰۰۰ دلار بايد بسلفين براي اين چيزا!

 

ديروز براي جراحي بيني هم رفتيم دكتر و قرار و مدارش رو گذاشتيم.

خونه هم به اميد خدا داره برق كشي ميشه و بعدش اگه ديوار حياط رو هم بچينيم و مهندس گاز تاييد كنه ميتونيم كفسازي و كلا نازك كاري رو شروع كنيم.

 

افتادم دنبال كساني كه پولام پيششون مونده عينهون بازرس ژاور.

اين بود خلاصه اين روزها.

+ اينم از  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 12:9  آره ديگه منم  امیر احمد  | 

الان از اونوقتایی که که یهو کارا شروع میکنن به زیاد شدن !

 

 

 

واسه اینجور مواقع و گرفتاریها و گه گیجه گرفتن بین کارا و این که هی فراموش میکنی و یادت میاد که باید فلان کارو میکردی و به فلانی زنگ میزدی و ...

یه نسخه منحصر به فرد دارم که زرت و زرت میاد تو مخم و تا دستپاچه میشم شروع میکنه به نواختن:

 

                             دستا تو هوا بالا                           بلرزون سینه رو یالا!

 

بیربطی مغز من مایه شرمندگیست.

+ اينم از  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 14:42  آره ديگه منم  امیر احمد  | 

کیوان از پشت یک سوم یه نظرخواهی دوباره گذاشته بود (با این نظرخواهی هاش بعضی مواضع ملت رو واقعا مستفیض کرده ایشون) که چه فیلمهایی باحاله و کلی ملت هم نظر دادند و احتمالا یکی هم جمع بندی میکنه یه چیزی میشه... منم چون نظرم خیلی کارشناسی بود گفتم لا اقل فتوای خودم رو اینجا بدم و جمع بندی خودم رو به اطلاع همگان برسونم:

 

این بود نظر حاجیتون:

نميدونم من گشادم يا نظراي اينجوري دادن سخته اما تلاشمو ميكنم...

راستش من در مورد فيلم به خصوص يه حافظه استثنايي دارم و هر فيلمي رو ميتونم چند بار نگاه كنم و توش غوطه ور بشم و هر چي هم فكر كنم يادم نياد كه ته اش چي ميشد... اسم هم كه كلا قربونش برم... يه جورايي ميشه گفت آلزايمر حاد دارم و معلوم نيست كي حال كنه و گسترش بده خودشو تو كل زندگيم....

يه زماني اين داداش ما كه سه تاي من هيكلشه رفت و 300 تا فيلم وي سي دي گرفت و خير سرش رايت ميكرد واسه ملت و پولشو درآورد اما اين وسط كي حالشو برد ... همه بگين ... بعله : بنده حقير.

اگه شما چيزي یادتونه منم هست اما خدايي خيلياشو نيگاه كردم...
بعد يه مدت كه درگير فيلما بودم به اين نتيجه رسيدم كه با يه دسته بندي فيلم ببينم اين شد كه اول از روي كارگردانها و بعد از روي بازيگرا طعمه هاي خودم رو انتخاب ميكردم...
نتيجه رو بگم خدمتتون: فيلمهايي رابرت دنيرو هر چي گيرتون اومد ببينيد كه خوبه! آل پاچينو همينطور...
بذار اينجوري بگم:

1- هر چي فيلم كه رابرت دنيرو توش بازي كرده
2-هر چي فيلم كه آل پاچينو توش بازي كرده
3- هر چي فيلم كه راسل كرو توشه
4-از نيكول كيدمن" داگ ويل" محشره و البته" ديگران"و " چشمهاي كاملا بسته"
5- از دي كاپريو "ديپارتد" و "تايتانيك" "نيويوركي ها "رو نديدم
6-فيلمهاي "مالنا" و " سينما پاراديزو"و " مسير سبز"و "افسانه 1900"
7-همه فيلمهاي كوئنتين تارانتينو .. اين بشر خداي ريتمه و ته كارگرداني
8- فيلم هايي كه  مريل استريپ بازس ميكنه مخصوصا "شيطان پرادا ميپوشه"
9- فيلمهاي تام هنكس هم خوب و ملايمه و ديدني هستند
9- تو مايه هاي حماسي فيلمهاي مل گيبسون

فعلا همينا بسه 200 تا فيلم شد.

 

من از همینجا از همه هنردوستان عذر میخوام که از انیمیشنها یادی نکردم...

+ اينم از  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 13:30  آره ديگه منم  امیر احمد  | 

امروز رفتم و خانم ستوده رو دیدم و راجع به چگونگی کار و نحوه کار و مبلغ کار بطور خیلی ساده ای توافق کردیم و همه حرفا رو گفتیم... باید یادم باشه که قسکت اول که آماده شد نصف مبلغ رو ازشون بگیرم تا مثل بقیه کارا نشه یه طلب روی طلبها در حالی که به قول یکی : " گوز که میزنه دلش از حال میره " ... ( کنایه از فقر و فلاکت)

 

همون موقعی که بعد از ۷-۶ ماه اومدم دیدم تو این اداره مزخرف بالاخره ۲ تا کار هم تو کارتابل من قرار دادند تا انجام بدم میشد فهمید که کارهای دیگه ای هم تو راهه... ( قانون تجمع کارها)

 

منتظرم ۲۰ سپتامبر بشه نتیجه این جشنواره خارجی رو بگن ببینم باز هم اروپا برو هستیم یا آره؟!!

 

با این ویزا بولتن هایی که میبینم در ماه می یا جون احتمالا مصاحبه خواهیم داشت...

موبایلم هم هنوز درست نشده.

فعلا همیناست که در جریانه...

+ اينم از  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 16:3  آره ديگه منم  امیر احمد  | 

کاش یه سایتی بود که توش انگلیسی چت میکردند یا به هر بهانه ای حرفهای روزمره میزدند...

کاش یه جوری من گشاد شروع میکردم به یاد گرفتن زبان

 

اصولا فقط کافیه که یه ده نفری باشن که بخوان و شروع کنن باهم حرف زدن به انگلیسی و البته یکی هم باید باشه که همه چی رو بلد باشه تا وقتی بین علما اختلاف میشه جواب درست رو بدونه...

 

میترسم با این کوون گشادم آخر مجبور شم برم آمریکا و طبق تئوری همیشگیم تو محیط قرار بگیرم و مجبور شم که در ۶ ماه زبان!!! رو مثل بلبل حرف بزنم... فقط مشکلش اینه که اون ۶ ماه از کجا باید بیارم بخورم؟!

 

غمگینی خاصی منو فرا گرفته...

 

 

یکی منو ببره بهم زبان یاد بده!!!یه لینکی .. یه آدرسی ... یه کوفتی...

 

+ اينم از  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 10:29  آره ديگه منم  امیر احمد  | 

 

این یک ایمیل بود که عینا کپی کردم خالی از لطف نیست

از زبان معلم اين دانش آموز: مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار  تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟

 " و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده كه بطور مثال ميتوان اين رشته ها را نامبرد:

از زبان يك دانش آموز: من گفتم دوست دارم كه مهندس هوا و فضا شوم ولي پدرم می گوید الان ام وی ام ( منظور همان

MBA

است ) كه بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد.

 از زبان ديگر دانش آموز ميشنويم : دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد و ...

ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فاحشه بشوم " شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .

" خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .

... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . مه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .

تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .

من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند "

 

 

حالا اگه واقعا انشا هم نباشه  چیز زیادی تغییر نمیکنه... فقط نبوغ و ذهن زیبا از یه بچه به یه آدم بزرگسال منتقل میشه و اصل قضیه همون خواهد بود

+ اينم از  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 12:28  آره ديگه منم  امیر احمد  | 

اگه گوشی موبایلتون بیفته تو توالت... منظورم دقیقا تو اون انحنای روحافزاییه که توش چند ثانیه قبل با کلی احساس پیروزی ریدید... اگه بیفته چیکار میکنید!!!

 

۱- با افسوس نگاهش میکنید و تف میکنید به شانس گوه تون.

۲- از روی سنگ توالت پا میشید که مبادا بیشتر برینید توش.

۳- فکر میکنید که اونقدرا هم مهم نیست و ارزش شیرجه رفتن اون تو رو نداره.

۴-فکر میکنید که کی گفته و با اکراه تمام دل رو میزنید به دریا و دست رو تا مچ در گه فرو میکنید.

 

 

 

 

 

 

 

خوب اینا که گفتم برای شما احتمالا یه سوال تو مایه های درک فضا و خلق موقعیت میتونه باشه اما با کمال تاسف برای من یه خاطره اس.

 

امروز موبایلم به گا رفت.

+ اينم از  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 13:34  آره ديگه منم  امیر احمد  | 

 
Guide to online mba programs .